بی تو ...
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما
براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

عشق هایی که می میرنداماسبزمی مانند.قلبهایی که می شکننداماازعشق می خوانند
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم
بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما
براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است


گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم براهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه گناهی ندارم
ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه
هنوزم زمستون بیادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جای نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم بجاست و صدای نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستات و بازم تودستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم براهت بشینه
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم
...
هر چه را که ساختم عاقبت شکست ، شکست
من همیشه باختم ،باختم ، باختم
من نه سبزه نه رود من نه بر آسمان گرم مهر ،دمیده دیر
هرچه بود ازتوبود از تو بود
من همیشه شوره زار من همیشه دست باز
من همیشه با همیشه ساختم
من همیشه در همیشه سوختم
با نخ آرزو، روزها، هفته ها ،ماهها، سالها را به هم دوختم
هر چه بود از تو بود، از تو بود، ازتو بود
هيچکس ويرانيم را حس نکرد .
وسعت تنهاييم را حس نکرد .
در ميان خنده هاي تلخ من گريه هاي پنهانيم را حس نکرد .
در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد.
آن که آغاز من بود لحظه پايانيم را حس نکرد.
روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست
توي خيابان راه مي رود. عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر
سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد
مي فروشد.
پریا یه دریا ... تنهاترین تنها

بغض پاییزی ابرم
بغض یک غروب غمناک
شاهد شکستن من
قطره بارونی رو خاک!

نگاه ساکت باران
بروی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند
که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم ...
پریا یه دریا ...
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه
مطمئن باش یکی شبها به خاطر تو توی دریای اشک میخوابه
ولی تو اونو نمی بینی...
قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم.
من می رم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطرمن فراموش نمی شه
گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام ,عزیزم
اگه تو نباشی می میرم...

جهد ها کردم فراموشت کنم اما نشد
سعی کردم با نگاهی بی تفاوت از کنارت بگذرم اما نشد
خواستم آتش عشق تو را در قلب خود خاموش کنم اما نشد
رفتم جایی دگر عشقی دیگر پیدا کنم اما نشد
دردها درمان نشد زخم ها مرهم نشد
ای دریغا بار دیگر یار من یارم نشد
هر چه کردم شد نشد
شدها همه اما نشد
آنچه شد به من و با من شد
پنجره را باز کردم منتظر ماندم تا بیایی ...